۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

شاید دیگه نبینمش ....

میخواستم ببینمش
جور نشد
کلی حرف نگفته مونده تو دلم که میخوام بهش بزنم
ولی ...
شاید دیگه نبینمش ، هیــچ وقتــــــــ
تجربه خوبی نبود
اصلا خوب نبود
هنوزم نفهمیدم چه حکمتی توش بوده
اصلا ولش کن ....
..
..
..
 دیگه نمی بینمشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱۳۸۹ خرداد ۱۲, چهارشنبه

هرچه بادا باد ......

مثل کبریت کشیدن در باد
دیدنتــــ دشوار است
،
من به معجزهء عـشــــق ایمان دارم
،
میکشم آخرین دانه کبــــریتم را در بـــــاد ،
.
.
هرچه بــادا بــــــــــــــاد ............

شیشه پنجره را باران شست از دل تنگ من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست


شیشه خاطر من محفوظ است ، یاد تو در پس دیوار دلم جا دارد ، حفظ کردم او را ، از گزند همهء بارانها ، من هنوز منتظرم .....